على محمدى خراسانى
49
شرح منطق مظفر (فارسى)
امرى كه هركس آن را بداند ولو غافل باشد يا اسباب توجّه نفس در وى نباشد . اسباب توجه نفس اسباب و عوامل توجّه نفس به يك امر بديهى در پنج امر خلاصه مىشود : امر اوّل : انتباه يعنى التفات و تنبّه : انسان ممكن است در اثر غفلت ، بديهىترين بديهيات را هم درك نكند و نشناسد ؛ مثل اينكه انسان همهء فعاليتهاى روزانهاش را در زير نور خورشيد و ببركت آن انجام مىدهد ولى چهبسا توجّهى به آن نداشته باشد و به كلى از اينكه خورشيد طالع است غافل باشد و هنگامى كه كسى او را هوشيار مىكند علم فعلى به طلوع شمس پيدا مىكند . اين عامل در جميع بديهيات ( تصوّرى . تصديقى ، جزئى و كلى ، اوليّات ، مشاهدات ، تجربيّات ، حدسيّات ، متواترات و فطريات ) شيوع دارد و همگانى است . آدم غافل به هيچ امر بديهى علم ندارد و پس از انتباه و توجّه نفس ، عالم مىشود . امر دوّم : سلامت ذهن : انسان اگر بخواهد بديهىترين بديهيات را هم ادراك نمايد بايد داراى روح و ذهن سالمى باشد . انسانى كه اختلال حواس دارد يا عقبماندگى ذهنى دارد يا ضربهءمغزى بر او وارد شده ، ممكن است در بديهىترين چيزها هم دچار شك شود . و به اصطلاح شكاك و لاادرى باشد . كه حتّى در وجود خودش ، در وجود آتش و چيزهاى ديگر نيز ترديد دارد . حقيقتا چنين آدمى از مسير مستقيم منحرف شده در اثر مريضى بديهىترين امور را هم ادراك نمىكند و نمىفهمد مثلا اگر به او بگويند 4 - 2 * 2 وى قادر به درك نيست ، حال آنكه اين تصديق از تصديقات بديهى است و منشأ اين بيمارى ذهنى عوامل متعددّى مىتواند باشد كه در زير به برخى اشاره مىشود : الف : نقصان طبيعى ، برخى از كودكان از مادر كه متولد مىشوند داراى ذهنى ناقص و عقب ماندگىذهنى هستند و واضحترين و ابتدايىترين مسائل را هم به سختى مىتوان به آنها تفهيم كرد . ب : مرض عارضى ؛ ممكن است كودكى از مادر كه متولّد شده بسيار باهوش و زرنگ باشد ، ولى در اثر حادثهاى ناگوار از قبيل تصادف - بمباران يا رخدادى ديگر همهء معلومات خود را از دست داده و دچار اختلال حواس شود و بديهىترين امور را هم نتواند ادراك كند . ج : تربيت فاسد ، ممكن است انسانى در محيط فاسدى و با شيوهء غلط و باطلى تربيت شده باشد